روز روشن چشم دنیا خواب بود

سنگ هم از تشنگی بی تاب بود

راه را کج کرد رود بی حیا

غنچه ای در انتظار آب بود

***

کاش نام آن سیاهی شب نبود

خیزرانی خورده بر آن لب نبود

غرش برقی نزد از ذوالفقار

فاطمه آن شب مگر زینب نبود

***

مشک ای امید خشک آرزو

جان مولایم نریزی آبرو

اننی مقتول للحب الحسین

جای من این را تو بعد از من بگو

***

آب از دستان او سیراب شد

عشق را نوشید پس بی تاب شد

خیره در چشمان عباس حسین

خشک شد شرمنده شد نا یاب شد

***

گلبن پرپر به دست باد رفت

یک کبوتر زخمی بی داد رفت

کور می شد کاش چشم روزگار

تا نبیند آنچه بر سجاد رفت

***

اشک در چشمان مردی گر گرفت

یک صدف از ابر رحمت در گرفت

لحظه ای افتاد بر پای حسین

شکل و رنگ باز گشت حر گرفت


 

نوشته شده توسط ابراهیم بردبار در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت